حمد الله مستوفى قزوينى

106

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

بپرسيد ، گفتا : « خليل خداست * براهيم آزرنيا مر تراست » 2185 نبى كرد بر وى سلام آن زمان * ثنا بر ثنا خواند سيّد همان ستودش نيا و سلامش ستد * نوازش نمودش چنان چون سزد پيمبر شد آن‌جا امامِ نيا * دو ركعت بكرد و برآمد به پا * به نزديكىِ بيتِ معمور رفت * به كار طوافش شتابيد تفت به گِردش برآمد نبى هفت بار * شده پيرو او مَلَك بىشمار 2190 نبى كرد آهنگِ بالا ز راه * كه آيد به معراج پيشِ إله در آن حال جبريل از او بازماند * پيمبر مر او را بَرِ خويش خواند ( 54 ) چنين گفت او را كه : « اى نيك يار * به جائى چنين يار نايد به كار ؟ « 1 » تو از من همى بازمانى چرا ؟ * سزد گر دهى آگهى ز اين مرا » چنين گفت جبريل با مصطفى : * « از آنجا كه داده‌ست فرمان خدا 2195 اگر يك قدم بيشتر بگذرم * بسوزد ز هيبت سراسر پرم تو زين رفتن اى يار باكى مدار * كه مىخواندت پاكْ پروردگار » « 2 » نبى رفت نزديك كرسى فراز * ملائك رهِ او گشادند باز فرشته يكى بودشان در ميان * كه فرّ بزرگى از او بُد عيان به صورت به غايت مليح و نكو * ترازو و پيمانه بر دستِ او 2200 بپرسيد نامش سرانجمن * چنين گفت : « ميكائل است نامِ من » ز ميزان و مكيال پرسيد « 3 » از او * كه : « اين از چه دارى به من بازگُو » به دو گفت : « رزق خلايق مرا * رسانيد بايد به امرِ خدا بدين مىكنم رزق مردم شمار * چنين است فرمانم از كردگار »

--> ( 1 ) ( ب 2192 ) . چنين است در اصل ؛ كه چنانچه مصراع دوم را به گونهء سؤالى نخوانيم ، به جاى « يار نايد به كار » بايستى « يار بايد به كار » خوانده شود . ( 2 ) ( ب 2195 ) . فلمّا بلغ سدرة المنتهى فانتهى إلى الحجب فقال جبرئيل تقدّم يا رسول اللّه ليس لى أن أجوز هذا المكان و لودنوت أنملة لأحترقت . ( بحار الانوار ، ج 6 ، باب 33 ( فى معراجه ) ؛ شرح تعرّف ، ج 2 ، ص 44 - به نقل از احاديث مثنوى ، مرحوم بديع الزّمان فروزانفر ، ص 143 ) . ( 3 ) ( ب 2201 ) . در اصل : ميكال برسيد . مكيال : آنچه بدان چيزها را بپيمايند و وزن كنند ؛ پيمانه ، ج مكاييل . ( فرهنگ فارسى معين ) .